آلیس

Archive for the ‘Philosophy’ Category

تولدت مبارک

In Philosophy, Social on ژانویه 16, 2009 at 3:19 ق.ظ

از وقتی خودمو یادم میاد دستم روی کیبورد بوده. یادمه اولین کامپیوتری که دیدم یه Acer 386sx 25 بود. آره 25MHz! سرعتش فقط همین بود. کامپیوتری که الان دارم باهاش این پست رو می‌نویسم 2.2GHz زور داره، که برای الان خیلی هم نیست. آره می‌گفتم. به عشق بازی‌هایی مثل SAM و چیزهای دیگه که یادم نمیاد دور و بر دایی‌ام می‌پلکیدم که مهندس کامپیوتر بود و صاحب اون PC! فکر کنم اون موقع‌ها DOS 5.0 بود. نرم‌افزارها خیلی خیلی ساده‌تر از الان بودن ولی خیلی خیلی آروم‌تر از الان ورژن جدید می‌دادن. جالب‌ترین نرم‌افزاری که اون موقع می‌شناختم Instant Artist (IA) یا IArtist بود که تقریباً کار گرافیکی می‌کرد. خودمونیم، بیشتر مسخره بازی بود تا کار گرافیکی! شاهکارترین نرم‌افزاری که الان می‌تونم نام ببرم که تا الان هنوز هم شاهکاره و جایگاه و مفهوم خودش رو حفظ کرده Norton Commander بود. به نظر من هنوز هم اینترفیسی نیومده که به کارآمدی NC باشه. کامپیوتره فکر کنم یه هارد دیسک 25MBی داشت که همه چی توش پیدا می‌شد. یادمه همیشه دایی‌ام با یه نرم‌افزاری کار می‌کرد که شبیه یه ادیتور بود. بگذریم! گذشت و ما رفتیم مدرسه و اومدیم کرج و یه اتفاقاتی افتاد تا بالاخره ما کامپیوتر دار شدیم! یه Pentium 166 با 8MB رم و یه هارد دیسک 840MBی! کار من این بود که بازی‌های قدیمی که زمان کامپیوتر دایی‌ام می‌شناختم گیر بیارم و اجرا کنم و خوش بگذرونم. داداشم کارش مرتب کردن هارد دیسک 840MBی بود. آخرش هم هارده قبل از این که بتونیم همه‌ی محتویاتش رو کشف کنیم، سوخت! همیشه در حال کپی کردن و NDD کردن و Speed Disk کردن و این حرفا بود و من و داداشم همیشه سر این موضوع که «چرا وقتی کامپیوتر روشنه تو حتماً تو اتاق یا پای کامپیوتری یا پشت دست اونی که پای کامپیوتره می‌شینی» دعوا داشتیم. اینم بگم که شاهکارترین محصول اون زمان Wolf 3D بود! یه بازی که من نمی‌دونم سبکش چطور به ذهن سازنده‌هاش رسیده بود. Id Software! اون زمان با چیزهای عجیبی آشنا شدم: Windows 3.11، Toolkit و هزار تا خرت و پرت دیگه که دلیل وجود داشتنشون عجیب بود. چه برسه به این که بخوای باهاشون کار کنی. یادمه یکی از چیزهایی که خیلی افتخار می‌کردم بلدم این بود که با autoexec.bat و config.sys چه کارهایی می‌شه کرد! یکی از چیزهای عجیبی که دیدم این بود که با کامپیوتر می‌شد عکس دید! یه فایل‌هایی بود با پسوند BMP یا JPG یا GIF که توشون عکس بود! تو NC وقتی F3 روی می‌زدی اگه روی فایل BMP بودی عکسشو نشون می‌داد ولی وقتی F4 می‌زدی یه Text Editor باز می‌شد که عَجَق وَجَق نشون می‌داد! چیزهایی که برام عجیب بود یکی این بود که چرا وقتی کامپیوتر بوت می‌شه می‌نویسه Microsoft(R)! نمی‌فهمیدم این R توی پرانتز چیه! و نمی‌دونستم چرا وقتی NDD رو اجرا می‌کنی موسش یه فلش تر و تمیزه ولی موس توی NC یه مستطیله زشته! زد و ما با 3D Studio 4 آشنا شدیم! این نرم‌افزار رو خدا فرستاده بود. به دلیل این که دیگه کسی بهم گیر نمی‌داد که چرا پای کامپیوتر می‌نشینم و من هم باهاش حال می‌کردم و تازه بقیه هم وقتی کارهای من رو می‌دیدن پوزشون می‌خورد و حال می‌کردن! باز هم گذشت و یه اتفاق خیلی خیلی مهم افتاد و اون هم Windows 95 بود. یه سیستم عامل که مثل ویندوز 3.11 لازم نبود بزاریش تو Autoexec.bat تا به محض بوت شدن کامپیوتر اجرا بشه. تازه هیچ کاری هم نتونی باهاش بکنی و مجبور شی ازش بیای بیرون! یادمه ما خیلی جرأت به خرج دادیم که روی کامپیوترمون Win 95 نصب کردیم! چون همه می‌گفتن به درد نمی‌خوره. اون موقع یادمه ادعا می‌کردم ما اولین کسایی هستیم که تو کرج ویندوز ۹۵ نصب کردیم! البته اینو بگم این اخلاق باحال خودم و اون موقع داداشم رو دوست دارم. از اون موقع تا حالا هر نرم‌افزار جدیدی که release شده من جدیدش رو نصب کردم. البته به غیر از Nero 9! و البته فقط یک بار از این کار پشیمون شدم و اون هم Vista بود و تا یه مدتی Firefox 3.0! برگردیم سر ۹۵. توی این ویندوز یه دکمه بود که خیلی برای من مهمه! این دکمه شاید مهم‌ترین کسی باشه که در مورد کامپیوتر به من اعتماد به نفس داده! با این دکمه مسیر زندگی من (البته با کمی اغراق) عوض شد! اون دکمه «Have Disk…» بود! داستان از این قراره که ما نتونستیم کارت صوتی‌مون رو توی Windows 95 نصب کنیم و این می‌تونست دلیلی برای Downgrade به dos باشه و خطری برای از دست دادن ماجراجویی‌های جالب‌انگیز! البته حکایت دادن کارت صوتی و CD Drive هم برای خودش داستانی داره که دیگه بی‌خیالش شدم. نجات دهنده همون Have Disk… بود! که کافی بود به ویندوز می‌گفتی «دیسکشو دارم!» و این رو من کشف کردم! البته می‌دونم خیلی خنده داره ولی اون موقع خیلی مهم بود چون باعث شد ما ویندوز ۹۵ رو downgrade نکنیم. بگذریم که تو این دنیا چه کارهایی می‌شد بکنی. مهم‌ترینشون Winamp بود که باعث شد دیگه من بگم «یه کامپیوتر که داشته باشی دیگه هیچ چیز دیگه‌ای لازم نداری!» و کامپیوتر یه وسیله‌ای شد که همه کار از دستش بر می‌اومد. شرح برنامه‌نویس شدن ما هم مثل بقیه برنامه‌نویسا است و من چیزی نمی‌گم و داستان لینوکس نصب کردن و یونیت ماوس و چیزهای دیگه رو هم بد نیست آدرین اگه حال داشت تعریف کنه!

گذشت و ما دانشگاهی شدیم و مسیر زندگی‌مون کمی از کامپیوتر (به خیال خودم) دور شد. کنترل خوندیم و دست آخر سر از علوم انسانی و مدیریت در آوردیم و برگشتیم به IT که همون کامپیوتر باشه. خود کامپیوتر که نه. همه‌ی اون چیزهایی که می‌شه با چیزی به نام اطلاعات (که همون پایه‌ی اصلی موجودی به اسم کامپیوتره) انجام داد. یا بهتره بگم ICT چون این اون چیزیه که اگه داشته باشیش دیگه غمی نداری. خلاصه شدیم کامپیوترمن! کامپیوترمنی که از زاویه‌های مختلفی به این اعجوبه نگاه کرده و دست آخر خوراک روزانه‌اش دو تا نرم‌افزار مهمه: همون ادیتوری که دایی‌اش باهاش کار می‌کرده (Word). که الان با بقیه‌ی مخلفاتش دوست داشتنی‌ترین نرم‌افزار غیر وب برای منه (Office) و Firefox که به نظر من نقش یه سوراخ کلید رو بازی می‌کنه! از توش می‌شه اتاق‌های بزرگی رو دید که خودشون برا خودشون یه دنیا هستن و اگه بخوای برات در می‌شه و می‌تونی از طریقش بری تو اون دنیاها و سیر کنی!

من تو این دنیا خیلی کوچیکم. یادمه وقتی شروع کردم Google وجود داشت (با اینکه خیلی جوونه). ولی سرعت این دنیا خیلی زیاده. در حد هفته می‌تونی توش مفاهیم جدید پیدا کنی. در مورد دنیاها هم اشتباه نکنید! منظورم وب سایت‌ها نیست. منظورم Conceptهاییه که تو وب سایت‌ها نمود پیدا می‌کنه: Googling، Social Networking، Collaboration، RSS، Weblog، Virtual Office، extranet، E-Business و هزاران چیز میز دیگه که خودتون بهتر از من بلدید.

از این حرفای کلیشه‌ای بگذریم. اینا هیچ کدوم حرف اصلی من نیست!

وقتی علوم انسانی می‌خوندم جهت گیری ذهنی من به سمت مسائل دیگه‌ای رفت و چیزهایی که خیلی برای من مهم شد مسائلی مثل این بود: ساختار اقتصادی
مدینه فاضله‌ای، ساختار اجتماعی مدینه فاضله‌ای، توسعه، بهره‌وری، دموکراسی و عدالت. خیلی به روش علمی تو علوم انسانی فکر کردم. خیلی سعی کردم رو تعریف دانشمند و اخلاق دانشمند تمرکز کنم تا بخش‌هایی از اون رو درک کردم. خیلی فکر کردم تا کمی فهمیدم فرق گزاره‌ی علمی و گزاره‌ی غیر علمی چیه. دست آخر به یک مسأله‌ی مهم فکر کردم: براندازی یا اصلاح طلبی! امروز فکر می‌کنم (و البته اصراری روی طرز تفکرم ندارم) که درست کار کردن دموکراسی و عدالت رابطه مستقیمی با میزان دانشمند بودن عامه‌ی مردم داره! و به همین دلیل هم فکر می‌کنم باید اول مردم به جایی برسند که درک درستی از نیازهاشون داشته باشن، دموکراسی رو درک کنن، قدرت تشخیص گزاره‌ی غلط رو از گزاره‌ی درست داشته باشن و بعد براندازی (اگر اساساً در اون شرایط راه‌حل باشه که فکر نمی‌کنم!) می‌تونه نتیجه‌ی درستی بده. و یک ریفورمیست شدم! به این نتیجه رسیدم که مهم‌ترین وظیفه‌ی من افزایش دانش عمومی و گسترش اخلاق دانشمندیه.

باز هم بگذریم! همه‌ی اینا رو گفتم تا بگم چیزی که می‌خوام تولدشو تبریک بگم چقدر برام مهمه! اون چیز ابزاریه که به نظر من سریع‌ترین ابزار برای رسیدن به هدفیه که تو پاراگراف بالا گفتم و اون ابزار یه وب سایت معمولیه: ویکی‌پدیا!

خیلی احمقانه به نظر می‌رسه ولی واقعاً به این حرف معتقدم. ویکی‌پدیا تنها موجودیت عمومیت یافته‌ایه که با وجود گذشت حدود ۱۰ سال از عمرش (که تو دنیای اینترنت زمان کمی نیست) هر روز پربارتر و بالنده‌تر و خوب‌تر می‌شه. ویکی‌پدیا در ۲۵ دی ماه ۱۳۷۹ شروع به کار کرد و هدفش آفرینش و انتشار جهانی یک دانشنامهٔ رایگان به تمامی زبان‌های زنده دنیاست. ساختار این دانشنامه بر اساس اصول محتوای آزاد بنا نهاده شده که یکی از با اخلاق‌ترین قوانین در دنیای امروزه به نظر من. من ویکی‌پدیا رو بیشتر به خاطر پنج اصل بنیادینش دوست دارم که نتیجه‌ی اون سیاست‌هایی شده که تونسته با اونا ساختارش رو به درستی حفظ کنه! و دو سیاست به نظر من از اهمیت ویژه‌ای برخوردارند:

  • «از قوانین حق نشر عدول نکنید»، که مربوط به اخلاق دانشمندی می‌شه.
  • «از سوگیری پرهیز کنید»، که همه‌ی رسانه‌ها و آدمها ادعای انجامش رو می‌کنن ولی هیچ‌کدوم نتونستن!

همین‌طور ببینید که ویکی‌پدیا چه چیزی نیست.

این قسمت بخشی از مدخل ویکی‌پدیا در ویکی‌پدیا است:

وضعیت ویکی‌پدیا به عنوان یک منبع معتبر همیشه مورد اختلاف بوده‌است. برخی آن را به خاطر پخش رایگان، ویژگی قابل ویرایش بودن، سیاست بیطرفی و گستردگی عناوین ستوده‌اند[نیازمند منبع]. از سوی دیگر به خاطر آزادی ویرایش ویکی پدیا منتقدین درستی و اعتبار آن را زیر سوال برده اند[۷]،همچنین ویکی پدیا به خاطر آسیب پذیری در برابر خرابکاری[۸]، کیفیت غیریکنواخت، سوگیری نظام مند، بی ثباتی[۹] و نیز به خاطر ترجیح اجماع بر اعتبار در سبک ویرایش مقالات نقد شده‌است. در مقابل سیاست‌های محتوایی و ویکی پروژه‌های ویکی پدیا توسط کاربرانی تهیه می‌شود که در پی رفع این نگرانی‌ها هستند.[۴] دو مطالعه علمی به این نتیجه دست یافته‌اند که خرابکاری عموماً زودگذر است[۱۰] و ویکی پدیا نسبتاً به درستی سایر دانشنامه هاست. [۱۱]

در مورد مرجع بودن ویکی‌پدیا انتقادهایی هست که برخی از اونا درست و به‌جا هستند. در مورد استفاده از ویکی‌پدیا به عنوان مرجع باید دقت کرد.

امروز ویکی‌پدیای انگلیسی به جایی رسیده که «دیگه کسی با وجود اون نمی‌تونه بگه نمی‌دونم» و این چیزیه که جامعه‌ی امروز ما به شدت لازم داره: دانستن!

تولدت مبارک! آرزو می‌کنم ویکی‌پدیای فارسی به جایی برسه که «دیگه هیچ ایرانی نتونه بگه نمی‌دونم»!

تأثیرگذارترین‌ها

In Personal, Philosophy on ژوئن 8, 2008 at 6:49 ب.ظ

دیشب از ساعت ۱:۳۰ تا ساعت ۶ صبح یه‌سره داشتم حرف می‌زدم! به خاطر همین (البته این یه بهونه بیشتر نیست!) تا ساعت ۱:۳۰ ظهر امروز خواب بودم. حرف‌هایی که زدم بیشتر از همه خودم رو به فکر فرو برد. که چه چیزهای کوچیکی تو زندگی چه تأثیرات بزرگی تو طرز تفکر آدم می‌گذارند.

تأثیرگذارترین‌ها در زندگی من: مواردی که در ادامه این پست آوردم چیزهایی هستند که روش فکر کردن من رو خیلی زیاد تحت تأثیر خودشون قرار داده. من هیچ وقت فراموششون نمی‌کنم و هر وقت کسی با من بحث کنه تأثیر اینها رو می‌تونه تو حرف‌های من رصد کنه.

نظریه مدلسازی شیء گرایی: وقتی زیاد OO برنامه‌نویسی کنی تمام دنیا رو مثل Objectهایی می‌بینی که تو برنامه‌نویسی ازشون استفاده می‌کنی. وراثت (یا بهتره بگم تعمیم) اصل مهمی بود که با در نظر گرفتنش می‌شد اشیاء رو تقسیم‌بندی کرد و بهتر شناختشون و رفتارشون رو پیش‌بینی کرد. Propertyها مفاهیمی بودن که باعث شدن مفهوم گسترده‌تری به کمک نظریه کنترل مدرن به نام State شکل بگیره و هم‌چنین معیار مشخصی برای جداسازی اشیاء و دسته‌بندی اونها از هم وجود داشته باشه. مفهوم تعریف از این طریق شکل گرفت و اختلاف اشیاء در اختلاف Propertyها و متدهایی شد که داشتند. فرق Class و Instance بسیاری از کج‌روی‌های فکری رو اصلاح کرد و ابهامات زیادی رو در مورد مشاهدهٔ پدیده‌ها و اشیاء برطرف کرد. و بالاخره Methodها، Propertyها و Eventها سه عاملی بودن که دینامیک جهان و تأثیری که اشیاء از هم می‌پذیرند رو توضیح می‌داد. این نظریه باعث شد که من تمام جهان رو به‌صورت یک کل ببینم و به این باور برسم که رفتار هر موجودی در جهان روی تمام موجودات دیگر تأثیر می‌گذارد.

نظریه تکامل داروین: مطمئنم این نظریه سبک فکر کردن بسیاری از خوانندگان این وبلاگ رو تحت تأثیر قرار داده. این نظریه پدیده‌ٔ حرکت خود به خودی کل جهان به سمتی که یک یا تعدادی فاکتور را بهبود می‌بخشد توضیح می‌دهد. به نظر من اون چیزی که خیلی‌ها بهش می‌گن جبر تاریخ یا اون چیزی تو کتاب‌های دینی ما با اصطلاح سنت‌های الهی بیان می‌شد همون نظریه تکامل داروینه که صحبت در موردش به تحقیق بیشتری از طرف من احتیاج داره. شاید یه روزی این حرف‌ها رو با سند و مدرک گفتم.

نظریه کنترل مدرن: این نظریه چند مفهوم رو بیان کرده: توصیف معادله دیفرانسیلی از پدیده‌ها که ماهیتی شبیه به مرغ و تخم‌مرغ دارند، مفاهیم State و ورودی و خروجی یک سیستم، شکل دیگری از مفهوم Propertyها در مدلسازی شیء گرایی و شاید چیزهای دیگه‌ای که یادم نمیاد! به نظر من نظریه کنترل مدرن در مورد همون چیزهایی حرف می‌زنه که نظریه مدلسازی شیء گرایی حرف می‌زنه.

اقتصاد (البته از طریق کتاب آقای Mankiw): اقتصاد خیلی از درگیری‌های فلسفی ذهنی آدم رو حل می‌کنه. نگرشی که علم اقتصاد به مفاهیمی مثل «رفتار انسان»، «عدالت»، «سود»، «نیاز» و چیزهای شبیه به این داره انسان رو متحول می‌کنه. به نظر من اقتصاد و پایه‌های فلسفی اون و اخلاق دانشمندانش مهم‌ترین ابزار برای گفتگو هستند. گفتگویی که به نظر من بعد از دانش مهم‌ترین چیزیه که انسان جامعهٔ امروز باید بهش بپردازه. بخش‌هایی از اقتصاد و نظریه تکامل از این نظر که مفهوم ناشناخته‌ای مثل Invisible hand  و حرکت خود به خودی به سمت یک وضعیت مناسب رو توضیح می‌دن خیلی به هم شبیه‌اند. البته منظورم اون بخش‌هایی است که اقصاد آزاد رو راه‌حل می‌دونه (قابل توجه آدرین!). و نکتهٔ آخر اینکه یه جاهایی از اقتصاد یه چیزهایی رو ثابت می‌کنه که دهن آدم از اینکه تمام عمرش فکر می‌کرده برعکسش درسته، باز می‌مونه!

چیزهایی که تا اینجا گفتم همه مدل‌هایی بودن که سعی کردن جهان اطرافمون رو بهتر توصیف کنن و هر کدوم نقاط ضعف و قوتی دارند. انسان همیشه دنبال یه روش جامع می‌گرده که بتونه باهاش جهان رو توصیف کنه. ممکنه یه روزی همشون ناکارآمد بشن!

فیلم Ratatouille: در مورد این فیلم فقط همین رو می‌تونم بگم که طرز تفکر من رو در مورد لذت بردن تحت تأثیر قرار داد!

چیزهایی که احتمال می‌دهم در زندگی من تأثیرگذار باشند: حالا که این همه چیزهای جورواجور تو زندگی من تأثیر گذاشته یه چیز رو سرلوحه قرار دادم: «به هر حرفی و طرز تفکری با «بودِشِ متحول‌شونده» گوش کن! شاید متحول شدی» همون‌طور که قبلاً این اتفاق بارها افتاده.

الگوریتم‌های شبکه عصبی: من فکر می‌کنم این الگوریتم در مورد فرآیند فکر کردن آدما و حافظه و خیلی چیزا که الآن نمی‌تونم پیش‌بینی کنم حرف‌هایی داشته باشه که به درد زندگی می‌خوره.

کارل گوستاو یونگ: این آدم یکی از کسانی است که احتمالاً تو حوزه‌هایی فکر می‌کرده که من هیچ وقت فکر نکردم. احساس می‌کنم درک حقیقت انسان و جهان اونقدر مهم هست که آدم همیشه آماده باشه تمام نگرش فکری‌اش رو عوض کنه. آقای یونگ یه کاندید برای این کاره!

خودم می‌دونم! خیلی چیزهای دیگه هستن که تو نگرش فکری من تأثیر گذاشتن ولی من اینجا نیاوردم. یا به طور ناخودآگاه بهشون ظلم کردم یا یادم نیومده.

قسم به یک پارادوکس

In Philosophy on می 4, 2008 at 8:31 ب.ظ

روی تختم دراز کشیده بودم و داشتم کتاب جدیدی که خریده بودم ورق می‌زدم. چند وقتیه که درگیر یه مسأله شدم که خیلی اذیتم می‌کنه. تمام عمرم تا حالا، سر و کارم با علوم سخت بوده؛ مسائلی که باهاشون برخورد داشتم دقیق و صریح مطرح می‌شدند و جواب‌های قطعی داشتند. اما حالا سر و کارم افتاده با علوم نرم. اینجا نه مسأله‌ها درست و صریح مطرح می‌شن، نه کسی جواب قطعی به مسائل می‌ده. استدلال‌های دانشمنداشون به نظرم احمقانه میاد. حرف‌هاشون به نظر می‌رسه خشتن که پرتوان زده می‌شن! خلاصه گیج شدم. آخه این که نشد علم!

به خودم گفتم قسم می‌خورم که بدون دلیل منطقی این طرز تفکر رو قبول نکنم. (البته منظورم منطقی بود که بهش می‌گفتم علم. همونی که علوم سخت روش استواره.) بعد به خودم گفتم می‌خوای به طور منطقی بپذیری که یه جور منطق دیگه وجود داره که قوانینش تو منطقی که بلدی نمی‌گنجه؟

مثل اینه که یه پیچ با شیارهای دوسو تو تاریکی رو بخوای با پیچ‌گشتی چهارسو باز کنی و بگیریش جلوی نور تا ببینی دوسو بوده یا نه!