این انسانی که امروز مقابل تمام فضایل اخلاقی و خصوصیات انسانی و عقلایی ایستاده نمادی است از افرادی که هر روز در جامعه ایران دیده میشود.
دروغگویی: هر ایرانی در روز چند بار دروغ میگوید؟ چند بار افرادی را دیدهایم که زمانی که نیازی به دروغگویی نبوده هم دروغ گفتهاند؟ امروز در مورد مسائل بیاهمیت و پیش پا افتاده دروغ میگوییم؛ فردا میآموزیم چگونه ثابت کنیم همهی مسائل پیش پا افتاده هستند.
تهمت ناروا: پدیدهای وجود دارد که وقتی در ذهن باشد بدگمانی نامیده میشود. وقتی به زبان میآید تهمت نامیده میشود و وقتی پتانسیل عمل به آن ایجاد میشود به کینه تبدیل میشود. اینها پدیدههایی است که هر روز به آنها فکر میکنیم، میبینیم و میشنویم.
خود را در مرکز جهان دیدن: بسیار دیدهام که افرادی بیسواد در مورد مسائل علمی اظهار نظر میکنند. همهی ایرانیها خود را اقتصاددان، سیاستمدار، جامعهشناس، روانشناس و مدیر میدانند. احمدینژاد هم یک ایرانی است.
دیکتاتوری: طبیعی است که وقتی کسی خود را کارشناس بداند و به گمان خود در مرکز جهان ایستاده باشد، خود را ولی نعمت دیگران نیز میداند. مانند شوهرانی که خود را صاحب زنهایشان میدانند. مانند پدران و مادرانی که خود را صاحب فرزندانشان میدانند (در این مورد قبلاً مطلبی نوشتهام). وقتی پدری یا بدتر از آن برادری خود را صاحب اختیار دختر یا بدتر از آن خواهر خود بداند، چندان دور از ذهن نیست که دولت خود را صاحب اختیار ملت بداند و فیلمها، کتابها، موزیکها و… را سانسور کند و حتی به خود اجازه دهد نوع پوشش نیمی از ملت را تعیین کند.
سادهلوحی: ملتی که سادهلوح باشد فریب آمارهای دروغ رئیس جمهورش را میخورد و رئیس جمهوری که سادهلوح باشد فریب وعدههای سر خرمن چین و روسیه را میخورد.
از ماست که بر ماست