آلیس

من آلیسم و اینجا سرزمین عجایب

In Personal on ژوئن 20, 2008 at 12:28 ق.ظ

من آلیسم، مثل خیلی از آدمای دیگه! فکر نکنید که من از این اسم خیلی خوشم میاد یا این اسم بر می‌گرده به یه خاطرهٔ عاشقانه در دوران جوانی (گرچه هنوز پیر نشدم) یا من خیلی آدم روشنفکری هستم و معتقدم این اسم و این کتاب یه کتاب خیلی فلسفی و از این حرفاست یا به خاطر این که کسی منو نشناسه این اسم رو انتخاب کردم. من همیشه اسمم رو اینجوری می‌نویسم: AliS. حرف Sش هم حرف اول فامیلی منه: Sabzevari. خوب این کلمه رو میشه اینجوری هم خوند: Alice. یه روز تصمیم گرفتم یه وبلاگ برا خودم تأسیس کنم. داشتم فکر می‌کردم اسمشو چی بزارم. خوب به این اسم رسیدم. اسم وبلاگم رو اسم همون کتاب معروف گذاشتم که ازش خوشم میاد. باور کنید تا حالا هم نخوندمش. (پس چه‌جوری ازش خوشم میاد!) همهٔ کسایی که این بلاگ رو می‌خونن هم می‌دونن که اینجا مال کیه. تازه خیلی‌ها هم می‌دونن که اینجا مال کیه و اصلاً اینجا رو نمی‌خونن!

اما وقتی زمان گذشت و من به این بلاگ عادت کردم، به اسمش هم عادت کردم. به اسم بلاگم بیشتر فکر کردم. به خاطر همین خیلی مطالب اینجا وجود داره که با اسم وبلاگ مرتبطه. بعد از مدتی وقتی پست‌های قدیمی خودمو می‌خوندم یاد خاطراتم می‌افتادم. دیدم میشه تغییرات و بزرگ شدن منو تو این بلاگ دید. دیدم وبلاگم دقیقاً زندگی‌نامهٔ منه. با خودم عهد کردم این بلاگ با خودم هیچ فاصله‌ای نداشته باشه. اگه من اشتباه می‌کنم آلیس هم اشتباه کنه. اگه من آدم خردمندی هستم، آلیس هم آدم خردمندی باشه. آلیس خود من باشه نه یه «از ما بهترون»! چیزی که برای من ارزش داره اینه که وقتی پست آخرم رو با پست اولم مقایسه کنی تغییر طرز تفکر من رو بشه دید و من بتونم از این تغییر خودم دفاع کنم، یا حتی بفهمم که روز به روز آدم چرت‌تری شدم.

چطور می‌تونم خودمو یه آدم آزادی‌خواه بدونم ولی اجازه ندم دیگران منو نقد کنن؟

چطور می‌تونم خودمو یه آدم آزادی‌خواه بدونم ولی خودمو سانسور کنم تا دیگران و خودم نفهمیم من کی هستم؟

چطور می‌تونم خودمو یه انسان بدونم ولی خودمو یه جوری نشون بدم که انگار من هیچ اشتباهی نمی‌کنم؟

چطور می‌تونم خیلی از کارایی که می‌کنم رو از دیگران پنهان کنم ولی ادعا کنم که به خدا اعتقاد دارم و هیچ کاری از اون پنهان نمی‌مونه؟

دنیا هیچ چیز رو فراموش نمی‌کنه. چون آدما هر کاری که بکنن تا آخر دنیا رو سرنوشت بشر تأثیر می‌ذاره. پس بهتره این خیال خام رو از سر خودمون دور کنیم که می‌تونیم از مسئولیت کارهایی که در گذشته کردیم شونه خالی کنیم. حداکثر بتونیم جبرانشون کنیم.

اعتراف می‌کنم که خیلی وقتا به‌جای اینکه حرف خودمو اینجا بنویسم یه شعر یا یه جمله از یه کتاب یا یه آهنگ اینجا گذاشتم. اما این فقط منم که فراموش می‌کنم چی فکر می‌کردم و چه کار کردم، نه دنیا. شاید اون شعر یادم بیاره. اعتراف می‌کنم خیلی وقتا جرأت نکردم اون چیزی که باید اینجا بنویسم. اعتراف می‌کنم بعضی وقت‌ها از این که این وبلاگ خواننده داره ناراحت می‌شم و بعضی وقتا از این که این وبلاگ خواننده نداره!

پست قبلیم تنها پستی بود که دیگه دیده نمی‌شه. پاکش نکردم ولی فکر نکنم دیگه عمومی‌اش کنم. مگر اینکه کسایی که ازم خواستن پاکش کنم، اجازه بدن. با این که از بابت اتفاق‌هایی که افتاد ناراحتم ولی خوب شد که همهٔ کسایی که باید و نباید این پست رو خوندن. چه جنایتی می‌شد اگه من اون پست رو می‌نوشتم و کسی نمی‌تونست از خودش دفاع کنه. چه جنایتی می‌شد اگه من فقط با نگرش خودم قضیه رو توصیف می‌کردم و هیچ کسی نمی‌گفت داری اشتباه می‌کنی. و چه خوب شد من بازم فهمیدم که کلمات هیچ وقت، هیچ وقت نمی‌تونن اون چیزی که اتفاق افتاده و اون چیزی که من فکر می‌کنم توصیف کنن. هر لحظه که احساسی یا تفکری رو به زبون میاریم، کاری جز جنایت نکردیم. جنایت مجروح کردن حقیقت؛ جنایت پست کردن حقیقت؛ و جنایتی که با قربانی کردن حقیقت به پای خودمون مرتکب می‌شیم.

یه حرف کوچیک به اونایی که وبلاگ دیگران رو می‌خونن: هیچ‌وقت یه پست رو بدون کامنت‌هاش نخونین!

اعتراف می‌کنم علت این که این پست رو گذاشتم حرف‌هایی بود که راضیه به من زد. اینجا نه جانب خودم رو گرفتم و نه جانب راضیه. فقط سعی کردم جانب حقیقت رو بگیرم. اگه نتونستم شما این کار رو بکنید.

  1. درود
    1. ممنونم ازت!
    2. سخنرانی بدی نبود نه؟
    3. قاسمی منتره زود باشیم نه؟
    4. اینکه تو آلیس هستی برای من مهمه، نه اینکه آیا باید باشی یا نه!
    5. هفته ی پیش رو در جریان کلش بودی. ممنون از دوستی بی دریغت. امیدوارم هرگز نتونم جبران کنم.
    5. به سامیکسی ها بگو برن قرارداد نوشتن یاد بگیرن بعد برن SharePoint کار کنن!
    6. امتحاناتو خوب بده.
    7. از الهه خانم هم نظرش رو بپرس. با توجه تعاریف تو و نیلوفر دوست دارم بدونم از نظر اون من کجا رو اشتباه کردم!
    8. پست جدیدم رو دیدی؟
    آ: پس بعدی رو ندیدی!
    ن: حالا برای من درس خون شدی؟!؟!
    9. من چیکار کنم Tab اش خرابه خب؟!

  2. والا من که سر در نیاوردم. بالاش بنویس به چه کسانی مربوط نمی شه که آدم الکی کنجکاو نشه.

  3. to hich kodam az in soalati ra ke porsidi anjam nadadi . pas chera inghadr negarani

  4. سلام پهلوون.

    من که پست قبلیتو نخوندم که ببینم چه جنایتی کردی ولی فکر می‌کنم. جنایت همچنین به گروه خونیت نمی‌خوره. زندگی خیلی خشن‌تر از پختن کلوچه است!

  5. همه می دونن تو آدم راستگو و آزادی خواهی هستی. همونطور که گفتی این بلاگ هم فرصتیه برای اینکه عقاید و احساساتتو با صداقت بیان کنی. اگه من می گم در مورد پست قبلیت اشتباه کردی به خاطر اینه که اون چیزی که تو گفتی مربوط می شه به بخشی از خاطرات کسی که شاید نخواد کسی بدونه و حق هم داره چون بعضی وقتا احساس یا تفکر ما که از زندگی شخصی دیگران برداشت شده فقط مربوط به ما نمی شه پس برای ارائه مو به موی جزئیات به عموم باید اجازه داشته باشیم یا به طور غیر مستقیم بیانش کنیم . این نظر منه.
    اگه تو رسوندن حرفم زیاده روی کردم منو ببخش.

  6. پاسخ به راضیه:
    راستش فکر می‌کنم این چیزی که می‌گی همون جنایتیه که مرتکب شدم! فهمیدم که اشتباه کردم و این رو مدیون تو هستم. امیدوارم اونایی که بهشون ظلم کردم منو ببخشن!

    پاسخ به دوپیکر:
    دوپیکر جان! به نظر من تو همون Gemini هستی. هم از اسمت و هم از لحن صحبتت معلومه پهلوون ;)

  7. [...] من آلیسم و اینجا سرزمین عجایب من آلیسم، مثل خیلی از آدمای دیگه! فکر نکنید که من از این اسم خیلی خو [...] [...]

  8. هر چی که نوشتمو پاک کردم!!!

  9. علي تو هم مثل همه آدما وقتي قرار باشه نقدت كنن اذيت مي‌شي.اين طبيعت آدماست. تا يه حديشم هم قبوله كه ناراحت بشن. به نظر من همين كه كسي اينقدر توان داشته باشه كه نقاط ضعفشو بپذيره كافيه.
    من به جنبه آزادي و اين حرفاش كاري ندارم چون به نظرم خيلي ربط نداره.

  10. چرا هیچی نمی نویسی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/